ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

444

معجم البلدان ( فارسى )

است ، مگر از زمخشرى كه گفته است : [ هذه البحران و انتهينا الى البحرين ] و از ديگرى به من نرسيده است . صاحب زيج « 1 » گويد : بحرين در اقليم دوم ، در طول 74 درجه و 20 دقيقه از باختر ، و در عرض 24 درجه و 45 دقيقه جا دارد . گروهى نيز گويند : در اقليم سوم در پهناى 34 درجه است . اين نام همهء شهرهاى كرانهء درياى هند را در بر مىگيرد كه در ميان بصره و عمان هستند . برخى آن را قصبهء هجر ، و برخى هجر را قصبهء [ 507 ] بحرين ، و برخى آن را پاره‌اى از يمن ، و ديگران آن را قصبه‌اى جداگانه شمرند . سرزمينى گسترده با چشمه‌سار و آب فراوان است و برخى « يمامه » را از كارگزاريهاى آن شمرند ولى درست آن است كه يمامه جايگاهى جدا در ميان راه مكه و بحرين باشد . از ابن عباس روايت است كه بحرين از كارگزارى عراق است و مرز آن از « جرّفار » « 2 » است و « يمامه » كوهستان آنجا باشد يمامه را گاهى به مدينه بپيوندند و گاه جدا نهند . چنين بود در روزگار بنى اميه و چون بنى عباس بر سر كار آمدند . عمان و بحرين و يمامه را يك كارگزارى نهادند . اين گفتهء ابن فقيه است . ابو عبيده گويد : ميان بحرين و يمامه ده روز راه است ، ميان هجر مركز بحرين و بصره پانزده روز راه شتر است و از آنجا تا عمان يك ماه راه باشد ، او مىگويد : بحرين شهرهاى خطّ ، قطيف ، آره ، هجر ، بينونه ، زاره « 3 » ، جواثا ، شاپور ، دارين ، غابة است . او مىگويد : مركز هجر ، صفا و مشقّر است . ابو بكر محمد پسر قاسم گويد : دربارهء ريشهء بحرين مىتوان گفت هم ريشهء « بحرت النّاقة » باشد به معنى گوش شتر را شكافتم . مانند آيت [ ما جعل اللّه من بحيرة و لا سآئبة و لا وصيلة و لا حام - خداوند براى شترهاى بحيره و سائبة و وصيله و حام حكمى ننهاده است « 4 » ] سائبة در آيين جاهليت عرب به اموالى مىگفتند كه صاحبش آن را رها كرده به كاهن نيايشگاه خدايان مىسپردند ، به شترى كه ده شكم شتر ماده زائيده بود نيز سائبه گفته مىشد كه ديگر از سوارى و باركشى آزاد بود ، از پشم آن نيز برداشت نمىشد . گوش دختر آن شتر نيز شكافته مىشد و از آزاديها و احترام مادرش برخوردار و « بحيره » خوانده مىشد . او مىگويد : مىتوان ريشهء « بحرين » را از آن جا دانست كه عربها مىگويند : بحر البعير بحرأ - شتر از بسيارى تشنگى چندان آب نوشيد تا بيمار شد ، يا اين كه گويند : ابحرت الروضة ابحارا - باغچه سيرآب شده گياه رويانيد . آن باغچه را نيز « بحرة » نامند . خون كم رنگ را نيز « بحره » و « دم باحريّ » و « دم بحرانى » گويند . ولى اينها زورگويى است و پيوندى با ريشهء « بحرين » نتواند داشت ، از ديد من سخن درست آن است كه ازهرى ابو منصور گويد از آن ، آنجا را « بحرين » خواندند كه در روستاى آن نزديك « احسا » و « هجر » در ده فرسنگى [ 508 ] درياى سبز يك مردآب به اندازه سه ميل در سه ميل هست ، كه تلخابى ايستاده دارد . ابو محمد يزدى گويد : مهدى « 5 » از من و كسائى دربارهء نسبت به « بحرين » و « حصنين » پرسيد كه چرا « بحرانىّ » و « حصنىّ » آمده است ؟ كسائى در پاسخ گفت : زيرا « حصنانىّ » زشت بود كه دو نون دارد ، من نيز گفتم : زيرا كه « بحرى » همانند نسبت به « بحر » بود . اين گفتگو را من [ ياقوت ] در زندگينامهء يزيدى در « معجم الادباء » « 6 » آورده‌ام .

--> تازى در برخى جزيره‌ها ، اين واژه شامل چند جزيره چون اوال نيز گرديد . از سال 1945 كه دولت بحرين تأسيس شد ، اصطلاح ياقوت از ميان رفت و بحرين شامل هيچ بخشى از ساحل جزيرة العرب نمىشود . ن . ك : پانوشت 1 : 148 : 19 و 395 : 3 . ( 1 ) . ن . ك : پانوشت 1 : 172 : ص 3 . ( 2 ) . ياقوت جلفار - گل پر را نام ديهى از مرو شاه جهان آورده است . ( 3 ) . درياچه زره نيز در سگستان است . ن . ك : بحيرهء زره ( چ ع 1 ص 514 فارسى ص ) . ( 4 ) . مائده : 5 : 103 . ( 5 ) . خليفه عبّاسى ( 158 . 169 ) . ( 6 ) . متن عربى : « اخبار الادباء » است . در « معجم الادباء » ج 20 ص 31 نيز گويد : يزيدى و كسائى به روزگار رشيد در يك مسجد بغداد به مردم خواندن